تبليغاتX
گنبد کبود

گنبد کبود

فرياد

به چشم ديدمش آن بار،

كه چون به سيب دست زدي،

عاشقانه بوييد دستانت را.

و چه سيب خوشبختي كه چون بوييديش،

شاعرانه بوسيد لبانت را.

و هم ديدم آن بادبادكت را

كه دزدانه لمس كرد آسمانم را.

ابرهاي نابارور را كنار مي زد او.

آگاهي اي از كجا پديدار شد ناگاه

شايد از بارش اين برگ هاي پاييزي

بر سر خاك نمناك هر راهي كه به هر كجا

كه من خواب مانده ام در هميشه،

خوابي با رويايي شيرين ايستاده آن دورها

دست تكان مي دهد با لبخند و بي صدا،

حيف كه در هجوم اين همه شادابي حالا

فرياد مي كشد بيداري نزديك تر از هميشه،

گوش خراش فريادي چنان نزديك

 كه خدا هم آنجا نبوده است هرگز

فريادي نا مفهوم و گنگ و نمي دانم چرا غم انگيز.

 

 

 

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت5:15 بعد از ظهرتوسط علیرضا |
عشق را، اي كاش
هزار كاكلي شاد در چشمان توست

هزار قناري خاموش در گلوي من.

عشق را، اي كاش، زبان سخن بود.

                                   "شاملو"

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت1:55 بعد از ظهرتوسط علیرضا |
چون خيال
چون خيالي

ميانه ي آب هاي آرام

سوار بر قوهاي بزرگ

من و تو در تماشاي غروب درياچه اي مست،

سرمست، سرمست، سرمست.

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت2:39 بعد از ظهرتوسط علیرضا |
پری افسانه های دور
و چه معجوني ست تاریکی نیمه شب، من، باران و همه ي اين درخت هاي تنها.
شايد همين يكي دو لحظه ها ته صندوق رنگ و رو رفته ي زندگي ست كه مي ارزد بودن و زيستن را.
هر چند با فريبي اين سكه ي دوروي زمان،­ معجوني از رنج و لذت فراموشي، ياد اين شب هاي به ياد ماندني را، صبورانه و به چشم بر هم زدني، از ذهن خوش باور من خواهد زدود.
اما نه، اين سنگ فرش هاي صبورتر از زمان مسحور قدم هاي تو اند.
تلنگر باران هم آن ها را از اين سِحر ازلي بيدار نخواهد كرد.
روزي همين ها، از صداي قدم هاي تو برايم افسانه ها خواهند گفت.
و من چون كودكي از نو، شيفته ي پري افسانه هاي دور خواهم شد.
اين را اين من ِ اينجاي زمان ايستاده ، نمي دانم از كجا، ولي خوب مي دانم.
+نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت1:43 قبل از ظهرتوسط علیرضا |
فال هایم را
فال هايم را
تو بگير.
دستانم را
لاي كاغذهات ببر،
نيتم را
از چشم هام بخوان،
چشمانم را ببند،
فالم را بگير،
دست به موهات ببر،
مستانه بخوان،
با ناز صدايت،
دل من باز ببر.
+نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت2:11 بعد از ظهرتوسط علیرضا |